20 تیر 1397

مولف:
0  نظر
رتبه خبر: 4/8
(2 نظر )

28 تیر 1396

کريستف کلمب

 
 

کریستوف کلمب سوداگر و دریانورد اهل جنُوا در ایتالیا بود که بر حسب اتفاق قارهٔ آمریکا را کشف کرد. او که از طرف پادشاهی کاستیل (بخشی از اسپانیا) مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان بیابد، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب هرگز ندانست که قاره‌ای ناشناخته را کشف کرده است.

شما دانش​آموزان عزيز ميتوانيد براي مطالعه اين کتاب به سايت کتابخانه ديجيتال دبيرستان غيردولتي دخترانه نداي سيدالشهدا «ع» مراجعه فرماييد.

مولف:
0  نظر
رتبه خبر: 
(0 نظر )

17 تیر 1396

شهر زامبي

 
 

ایک پسری ترسوست که به ناچار و با اصرار دوستش کارن تصمیم می‌گیرد به سینما برود. آن هم برای دیدن فیلمی ترسناک به نام «شهر زامبی» که یکی از ترسناک ترین فیلم‌هاست. مایک در هنگام مشاهده‌ی فیلم می‌فهمد که شرایط کمی غیر عادی است. جز او و کارن کسی نیست ... سر و صداهای ترسناکی در اطراف به گوش می‌رسد و از همه بدتر حس می‌کند که زامبی‌ها او را احاطه کرده‌اند. مگر زامبی  در فیلم‌ها نبود ...این واقعی نیست ...

دوست عزيزم براي مطالعه اين داستان زيبا و مهيج به سايت کتابخانه ديجيتال دبيرستان دخترانه نداي سيدالشهدا «ع» مراجعه فرماييد و از خواندن کتاب لذت ببريد.

مولف:
0  نظر
رتبه خبر: 
(0 نظر )

11 تیر 1396

چهل تکه

 

معرفی کتاب

بیست و سه داستان کوتاه

برخی فکر می کنند نگارش کار سختیی است. و بعد، خرده می گیرند که تو قلم فرسایی می کنی. واقعیت این است - گرچه چند قدمی دورتر از حقیقت ایستاده باشم - و باورم شده است - گرچه نتوانم بر آن استدلالی قانع کننده بیاورم - که هرگاه قلم برمی دارم، گویی خودکار است، لجام گسیخته به تاروپود اندیشه هایم می تازد؛ آن دم، اندیشه هایم اوج می گیرد، موج برمی دارد، تاب می خورد و سرشار از انرژی می شود و آنگاه الهام.

تنها چیزی که وامی داردم تا اندک بنویسم [خودم فکر می کنم در نوشتن کم کاری می کنم] و تنها بندی که قید می زند قلمم را تا بند دلم را بازنکند حیاست. از رسو ایی می ترسم. آب ندهد. نکند قیچی پس، انباردار دل را پندها داده ام تا بند بی حیایی بند ُتنبان ببرد و اتفاقی که نباید بیفتد. وقتی با خود خلوت می کنم، قطرات اشک پهنای صورتم را می گیرد و آرزو می کنم: کاش دانسته هایم اندکی بیشتر از بافته هایم بودند. کاش بافته هایم شخصی و پیچیده در ملحفه ی عمر چندساله ام نبودند.

وقتی مادرم چهل تکه از زایده های پارچه های گوناگون را به هم می دوخت، پارچه ای رنگین پدید می آمد، زیبا و دلفریب، هرچند پاره به پاره ی آن نه جذاب بودند و نه در سایز هم. آنچه تقدیم می شود داستان هایی است که نه از نظر سیاق و سبک نوشتاری، نه از نظر بلندی و کوتاهی، و نه از نظر سوژه مناسبتی با هم ندارند، اما مجموعه ای شکیل را بنا می نهند. شاید برای طرح ریزی داستان های بلند ایرانی مددکار نویسندگان در خلق رمان های ادبی فاخر ایرانی باشد.

دوستان عزيزم براي مطالعه اين داستانهاي کوتاه و زيبا به سايت کتابخانه ديجيتال دبيرستان دخترانه نداي سيدالشهدا «ع» مراجعه فرماييد.

 

مولف:
0  نظر
رتبه خبر: 
(0 نظر )

4 تیر 1396

تارزان پسر جنگل

 
 

تارزان" پسر کوچولویی است که توسط پلنگی بدجنس ربوده می‌شود؛ تا این که گوریلی مهربان به نام " کالا" او را پیدا می‌کند و علی‌رغم مخالفت دیگر گوریل‌ها تصمیم می‌گیرد از او مراقبت کند..."

دوستان عزيزم شما ميتوانيد براي مطالعه کتاب داستان «تارزان پسر جنگل» به سايت کتابخانه ديجيتال دبيرستان دخترانه نداي سيدالشهدا «ع» مراجعه فرماييد و از خواندن اين کتاب زيبا لذت ببريد.

مولف:
0  نظر
رتبه خبر: 
(0 نظر )
قبلی  
1 
  بعدی
صفحه 1 از 1